مهدی جان! روزی تو می رسی و علی شاد می شود بغــــض گلـوی فاطـــــمہ آزاد مـی شود
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
درد روح
مادربزرگ هميشه مي گفت دردِ تن يك جا نمي ماند ، كليه مي زند به كمر ، كمر مي زند به پا ، پا مي زند به قلب ، مي گفت درد هي توي تنت تقسيم مي شود.
اما درد روح ، قُلمبه مي شود يك جا امانت را مي برد ، هركسي هم كه از راه برسد و بپرسد چه مرگت است ؟
فقط مي شود دستت را روي زانو و كمرت بگذاري و ناله كني كه تير مي كشد.
درد روح را نمي شود نشان كسي داد....
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:57  توسط .. |
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
حال که منت نهادی و در بامدادی دگر بیدارم ساختی و جانم دادی تا ببینم ، بشنوم ، بگویم و بدانم ، باز منت گذار و یاریم ده....تا ببینم تمام آنچه را زیبا آفریدی.بشنوم فریاد سکوت بی پناهان را ،،، بر زبان برانم آنچه تو را خشنود می سازد و درک کنم رازهای آفرینش را
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
كد كج شدن تصاوير
>
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
یا صاحب الزمان ...
آقا اجازه!
دست خودم نیست، خسته ام؛
در درس عشق، من صف آخر نشسته ام؛
یعنی نمی شود که ببینم، سحر رسید؟
درس غریب "غیبت کبری" به سر رسید؟
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
كد كج شدن تصاوير
>
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی
برچسب:
نویسنده: کامیار امینی